[caption id="attachment_3196" align="alignnone" width="500"] سايت جديد ما https://n313.ir[/caption]
پ
پ

حدیث غدیر

حدیث غدیر از ویژگى‏ها و امتیازاتى برخوردار است که آن را نسبت به دلایل دیگر، برتر و شاخص‏تر کرده است؛ از جمله:

الف- علاوه بر محدثان شیعه که همگى حدیث غدیر را نقل کرده‏اند، اغلب محدثان بزرگ اهل سنت و مورخان جهان اسلام حدیث غدیر را نقل و صحت آن را تأیید نموده‏اند؛ تا آنجا که اگر کسى در صحت این حدیث تردید داشته باشد، باید به همه احادیث دیگر و حتى مسائل بدیهى اسلام نیز با دیده تردید بنگرد.

ب- گرچه رسول خدا صلى‏ الله‏ علیه ‏و ‏آله‏ در فرصت‏هاى مختلف و موقعیت‏هاى متفاوت، بر امامت و جانشینى حضرت على علیه ‏السلام تصریح کرده بودند؛ اما اعلام رسمى این مطلب مهم در «غدیر خم» بوده است. با توجه به این که این اعلام بعد از«حجة ‏الوداع» بود و همه مسلمانان متوجه نزدیک شدن حادثه رحلت پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله‏ بودند و به طور طبیعى در انتظار معرفى جانشین ایشان به سر مى‏بردند؛ رسمیت بیشترى به روز غدیر داده بود.

ج- اجتماع عظیم مردم نیز در غدیر خم، کم نظیر بود. بیشتر مسلمانان از مناطق مختلف و قبائل گوناگون، در آن جمع حضور داشتند و در حقیقت نقش پیک رسول خدا صلى‏الله‏علیه ‏و‏آله‏ را بر عهده داشتند، تا «پیام غدیر» را به عنوان مهم‏ترین خبر حج آن سال به منطقه خود برده و دیگر مسلمانان را از این رویداد سرنوشت‏ساز آگاه سازند. با توجه به این نکته که حج آن سال نیز آخرین حجى بود که مسلمانان به همراهى رسول خدا صلى‏الله‏علیه ‏و ‏آله‏ برگزار کرده بودند و حالت وداع با آن حضرت را داشت، حساسیت حدیث غدیر بیشتر آشکار مى‏شود.

د- آماده کردن فضا براى اعلام این خبر مهم و سرنوشت ساز، تأثیر به سزایى در ماندگار شدن حادثه غدیرخم داشت. رسول خدا صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله‏ این اجتماع را در محلى تشکیل داد که در آنجا راه‏هاى مختلف از هم جدا مى‏شد. بنابراین به جمعى که از آن محل گذشته بودند، خبر دادند که جهت استماع سخنان رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله‏ باز گردند و به جمع حاضر گفتند: مقدارى صبر کنند تا بقیه نیز به این محل برسند. سپس منبرى فراهم کردند و رسول خدا صلى‏الله ‏علیه‏ و ‏آله‏ در اجتماع عظیم مردم به سخنرانى پرداخت.

مقدمه چینى‏هاى حضرت در سخنانش و سؤالاتى که از مردم کردند و سپس صراحت کلام حضرت در معرفى امیرمؤمنان علیه‏السلام و بلند کردن دست وى و نشان دادن به مردم و اعلام رسمى خلافت وى، راه را براى هر نوع توجیه و تأویلى بست و «غدیر خم» را در تاریخ اسلام به طور قطعى و روشن به ثبت رساند.

ه- آیه‏اى که قبل از اعلام رسمى ولایت امیرمؤمنان علیه‏ السلام نازل شد، بیانگر اهمیت فوق العاده غدیر بود و از سویى، بیانگر نگرانى‏هاى رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله‏ در این زمینه هست:

«یا ایّها الرّسول بلغ ما انزل الیک من ربّک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس انّ الله لایهدى القوم الکافرین»۱؛

اى پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است کاملاً (به مردم) برسان، و اگر (این کار را) نکنى، رسالت او را انجام نداده‏اى. خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم نگه مى‏دارد و خداوند جمعیت کافران را هدایت نمى‏کند.

در قرآن چنین آیه تهدیدآمیزى خطاب به رسول خدا صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله‏ وجود ندارد و به صراحت اعلام نشدن ولایت على علیه‏السلام را، مساوى با عدم تبلیغ رسالت الهى معرفى مى‏نماید و در مقابل نگرانى‏هایى که رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله داشت، وعده حفظ و حراست به ایشان داده مى‏شود.

اما آیه‏اى که بعد از اعلام ولایت على علیه‏السلام در غدیر نازل شد، موجى از سرور و شادى را در دل‏هاى مؤمنان پدید آورد و آرامش و اطمینان خاطرى به آنان بخشید:

«الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم واخشونى الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم‏الاسلام دیناً»۲؛

امروز کافران از (زوال) دین شما مأیوس شدند. بنابراین از آن‏ها نترسید و از من بترسید! امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم .

و- فرمان رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله‏ به همه مسلمانان حاضر در غدیرخم، مبنى بر بیعت با امیرمؤمنان علیه‏ السلام نیز حادثه مهمى بود که در همان روز اتفاق افتاد. حضرت به همه مسلمانان دستور دادند تا با امیرمؤمنان علیه‏السلام دست بیعت دهند و اعلام وفادارى کنند. به همین منظور، خیمه ‏اى فراهم شد و على علیه ‏السلام در آن خیمه نشست و مسلمانان یکایک با ایشان بیعت کردند و حتى روش خاصى براى بیعت زنان با حضرت تدارک دیده شد؛ تا آنان نیز با خلیفه رسول خدا صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله‏ بیعت نمایند.

هرکس را که من مولاى او باشم، على نیز مولاى اوست

ابوالخیر محمد جزرى شافعى (متوفّاى ۸۳۳ ق.) در کتاب أسنى المطالب فى مناقب سیّدنا علىّ بن ابى‏طالب با سند بسیار زیبایى، حدیث غدیر را از حضرت فاطمه علیهاالسلام چنین نقل مى‏کند:

فاطمه، دختر امام علىّ بن موسى الرّضا علیه‏السلام از عمه‏ هایش فاطمه، زینب و ام کلثوم، دختران امام موسى بن جعفر علیه ‏السلام نقل مى‏کند که آنان فرمودند: فاطمه دختر امام صادق علیه ‏السلام از عمه‏اش فاطمه، دختر امام محمدباقر علیه‏السلام و او از عمه‏اش فاطمه دختر امام زین العابدین علیه ‏السلام نقل مى‏کند که فاطمه و سکینه دختران امام حسین علیه ‏السلام از عمه‏ شان ام کلثوم دختر امیرمؤمنان علیه ‏السلام نقل مى‏کند که مادرش فاطمه زهرا علیهاالسلام دختر مکرم رسول خدا صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله خطاب به مردم فرمود:

«أنسیتم قول رسول الله صلى‏ الله ‏علیه‏و‏آله‏ یوم غدیرخم: من کنت مولاه فعلىّ مولاه و قوله صلى‏الله‏علیه‏ و ‏آله‏: أنت منى بمنزلة هارون من موسى(۳)؛

آیا کلام رسول خدا صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله‏ را فراموش کردید که در روز غدیر خم فرمود:«هرکس را که من مولاى او باشم، پس على نیز مولاى اوست.»و کلام دیگر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏ که فرمود: «یا على! جایگاه تو نسبت به من همانند موقعیت هارون نسبت به موسى علیه‏السلام مى‏باشد.»

نکته قابل توجه در این حدیث، اهتمام خاندان اهل بیت علیهم‏السلام به حدیث غدیر و حفظ آن است، به گونه‏اى که پاسدارى از حریم ولایت با نقل مستمر حدیث غدیر در میان آنان و فرزندانشان، یک سیره دائمى شده بود و سعى و کوشش آن بزرگواران براى روشن ماندن چراغى که رسول خدا صلى‏الله‏علیه ‏و ‏آله‏ در غدیر خم مشتعلش ساخته بود، بسیار جدى و قابل تأمل است.

در حقیقت، این اهتمام و جدیت، میراثى بود که از حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام به آنان رسیده بود. و درسى بود که از مکتب آن بزرگوار تعلیم دیده بودند؛ زیرا ایشان یگانه مربى دفاع از ولایت بود که با منطق بسیار مستحکم خود و با صلابت و استوارى غیر قابل وصف خود، راه پر افتخار حمایت از ولایت را گشود، و اهل‏بیت علیهم‏السلام و خاندان پر برکتشان نیز بهترین رهروان این راه شدند و با مجاهدت‏هاى طاقت فرساى خود این امانت را به نسل‏هاى بعد و در نهایت به ما و آیندگان سپردند.

تعلیم حدیث غدیر به فرزندان:

نکته مهم دیگر حدیث، این است که امامان معصوم علیهم‏السلام در تعلیم و تربیت فرزندان خود، فرقى بین دختران و پسران نمى‏گذاشتند و همه آنان را از سرچشمه معارف ناب اسلامى سیراب مى‏ساختند و بار مسؤولیت حفظ امانت‏هاى الهى و یادگارهاى رسول خدا صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله‏ و فاطمه زهرا علیهاالسلام را بر عهده آنان مى‏گذاشتند و آنان نیز با شایستگى، این امانت‏ها را به نسل‏هاى بعدى انتقال مى‏دادند. این حدیث، نمونه‏ اى از احادیث «فاطمیات» است و نمونه ‏هاى فراوان دیگرى نیز در ابواب مختلف وجود دارد.

به راستى خاندان اهل‏بیت عصمت و طهارت علیهم‏السلام خاندان علم و دانش و حکمت بودند و زن و مردشان ستارگان درخشان آسمان علم و عمل هستند.

به خدا سوگند! ولایت و رهبرى براى على علیه‏السلام است

پس از رحلت رسول مکرم اسلام صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله‏ جمعى از مهاجران و انصار در سقیفه بنى‏ساعده، گردهم آمدند تا فردى را از میان خود به زمامدارى مسلمانان انتخاب نمایند. مذاکرات و مشاجرات طولانى که بین آنان به وقوع پیوست، در کتاب‏هاى تاریخى به طور مبسوط نقل شده است. آنان در نهایت با ابوبکر بیعت کردند و سپس او را به مسجد النبى صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏ آله‏ آورده و از عموم مردم درخواست بیعت نمودند.

جمعى از اصحاب رسول خدا صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله‏ از بیعت با ابوبکر امتناع ورزیدند و در عهدى که با رسول خدا صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله‏ در روز «غدیر خم» بسته بودند، پایدار ماندند، اما نگرانى عمده اصحاب سقیفه از شخص امیرمؤمنان علیه‏ السلام بود و یقین داشتند با گرفتن بیعت از او، بقیه معترضان تسلیم خواهند شد.

على علیه‏ السلام پس از دریافت اخبار سقیفه و اطلاع از بیعت مردم با ابوبکر، در پى وصیت دیگر رسول خدا صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله‏، با شتاب فراوان به جمع ‏آورى قرآن پرداخت، و در جواب فرستادگانى که او را به مسجد و بیعت با ابوبکر فرا مى‏خواندند، مى‏فرمود: «مشغول اجراى فرمان رسول خدا صلى ‏الله‏ علیه‏ و ‏آله‏ و جمع‏آورى قرآن هستم.» اما نگرانى‏ هاى هیئت حاکمه جدید، مانع از صبر و تحمل آنان شد و جمعى مأموریت یافتند به هر قیمتى شده که على علیه ‏السلام را از منزل خارج و براى گرفتن بیعت به مسجد آورند. آنان در مقابل منزل حضرت گرد هم آمده و از ایشان خواستند به همراه آنان به مسجد برود؛ اما على علیه ‏السلام امتناع ورزید.

تصریح ابن قتیبه:

بنابر تصریح ابن قتیبه در کتاب الامامة و السیاسة و دیگر مورخان، عمر دستور داد هیزم و آتشى فراهم کنند و قسم یاد کرد که اگر على علیه ‏السلام از منزل خارج نشود، خانه را به آتش خواهد کشید. عده‏اى به او اعتراض کردند که در این خانه، فاطمه دختر رسول الله صلى‏ الله‏ علیه‏ و آله‏، حسن و حسین، فرزندان رسول پیامبرخدا صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ و یادگارهاى ایشان وجود دارند، چگونه این خانه را به آتش مى‏کشى؟ عمر که اعتراض عمومى را مشاهده کرد، گفت: به راستى گمان کردید که من چنین کارى را انجام مى‏دهم؟ مقصود من تهدید بود. در این هنگام حضرت فاطمه علیهاالسلام به پشت درب منزل آمد و خطاب به آن جماعت که در بیرون منزل اجتماع کرده بودند، فرمود:

«لا عهد لی بقوم أسوء محضرٍ منکم ترکتم رسول الله صلى‏ الله ‏علیه‏ و ‏آله‏ جنازة بین أیدینا و قطعتم أمرکم فیما بینکم و لم تستأمرونا و لم تردّوا لنا حقّاً کأنّکم لم تعلموا ما قال یوم غدیرخم. والله لقد عقد له یومئذ الولاء لیقطع منکم بذلک منها الرجاء و لکنّکم قطعتم الاسباب بینکم و بین نبیّکم، والله حسیب بیننا و بینکم فى‏الدّنیا و الآخرة(۴)؛

من قومى همانند شما سراغ ندارم که این چنین عهد شکن و بد برخورد باشند! پیکر رسول خدا صلى ‏الله‏ علیه‏ و ‏آله‏ را بر روى دستان ما گذاشته و رها کردید و عهد و پیمانى که در میان خود داشتید، قطع کردید و برخلاف عمل نمودید، ولایت و رهبرى ما اهل‏بیت را انکار کردید، و زمام امر را از دست ما خارج ساختید، و هیچ حقى براى ما قائل نشدید؛ گویا از سخنان رسول خدا صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله‏ در روز غدیر خم آگاهى نداشتید! به خدا سوگند! رسول خدا در آن روز (غدیرخم) ولایت و رهبرى را براى على علیه ‏السلام تعیین کرد، تا امید و طمع شما را از خلافت قطع نماید؛ ولى شما رشته ‏هاى پیوند میان خود و پیامبر صلى‏ الله ‏علیه‏ و‏آله‏ را پاره کردید. بدانید که خداوند در دنیا و آخرت بین ما و شما داورى خواهد کرد.»

غدیرخم را فراموش کرده‏ اید!؟

در دوران غربت بعد از پیامبر اکرم صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله‏، که توأم با اختناق نیز بود، از جمله جاهایى که مردم مى‏توانستند با حضرت زهرا علیهاالسلام دیدارى داشته باشند و سؤالاتشان را مطرح نمایند، در خارج از شهر مدینه، بر سر مزار شهداى احد و حمزه سیدالشهدا بود. از جمله کسانى که در کنار مزار شهدا با حضرت زهرا علیهاالسلام ملاقات کرده، محمود بن لبید (و یا اسید) است. او مى‏گوید:

پس از وفات رسول الله صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله‏ فاطمه زهرا علیهاالسلام را در کنار قبر حمزه در احد مشاهده کردم، در حالى که به شدت منقلب بود و اشک مى‏ریخت. صبر کردم تا آرام گرفت، آنگاه به حضور ایشان رسیدم و عرضه داشتم: اى بانوى من! سؤالى برایم پیش آمده است که مى‏خواهم با شما در میان بگذارم .

فرمود: بپرس!

عرض کردم: آیا رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه‏ و ‏آله‏ قبل از وفات خود، تصریحى بر امامت على علیه ‏السلام داشته است؟ و آیا از طرف ایشان نصّى بر این مطلب وجود دارد؟ فرمود:

«واعجباه! أنسیتم یوم غدیرخم؛ شگفتا و عجبا! آیا روز غدیر خم را فراموش کرده ‏اید؟»

عرضه داشتم: روز غدیر را مى‏دانم (و آن غیر قابل انکار است)، از آن اسرارى که رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه‏ و ‏آله‏ با شما در میان گذاشته، مرا آگاه کنید، فرمود:

«اشهدالله تعالى لقد سمعته یقول: علىٌّ خیر من أخلّفه فیکم، و هو الامام والخلیفة بعدى، و سبطاى و تسعة من صلب الحسین أئمّة أبرار، لئن اتبعتموهم وجدتموهم هادین مهدیّین، و لئن خالفتموهم لیکون الاختلاف فیکم الى یوم القیامة؛

خدا را شاهد مى‏گیرم که شنیدم رسول خدا صلى‏ الله ‏علیه‏ و ‏آله‏ فرمود: على بهترین کسى است که او را جانشین خود در میان شما قرار مى‏دهم. على امام و خلیفه بعد از من است، و دو فرزندم (حسن و حسین) و نه تن از فرزندان حسین پیشوایان و امامانى پاک و نیک هستند. اگر از آنها اطاعت کنید، شما را هدایت خواهند نمود، و اگر مخالفت ورزید، تا روز قیامت بلاى تفرقه و اختلاف در میان شما حاکم خواهد شد.»

پرسیدم: بانوى من! پس چرا على علیه‏ السلام سکوت کرد، و براى گرفتن حق خویش قیام نکرد؟

حضرت زهرا علیهاالسلام در پاسخ فرمود:

«یا اباعمر لقد قال رسول الله صلى‏الله‏علیه‏ و ‏آله: مثل الامام مثل الکعبة اذ تؤتى ولا تأتى ـ أو قالت: مثل علىّ ـ ثمّ قالت: أما والله لو ترکوا الحقّ على أهله و اتبعوا عترة نبیّه لما اختلف فى‏الله اثنان، و لورثها سلف عن سلف و خلف بعد خلف حتى یقوم قائمنا التاسع من ولد الحسین، و لکن قدّموا من أخّره الله و أخّروا من قدّمه الله، حتى اذا ألحدوا المبعوث و أودعوه الجدث المجدوث، اختاروا بشهوتهم و عملوا بآرائهم، تبّاً لهم أو لم یسمعوا الله یقول:« و رَبُّکَ یَخْلُقُ مایَشاءُ وَ یَخْتارُ ماکانَ لَهُمُ الخِیَرَةُ»(۵)؟ بل سمعوا ولکنهم کما قال الله سبحانه: «فَاِنَّها لا تَعْمَى الاَبْصارُ وَلکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الّتى فی الصُّدُورِ»(۶) هیهات بسطوا فى الدّنیا آمالهم و نسوا آجالهم، فتعساً لهم و أضلّ أعمالهم، أعوذبک یا ربّ من الحُور بعد الکَوْر؛

اى اباعمر، رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه‏ و‏ آله‏ فرمود: مَثَلِ امام (مثل على)، همانند کعبه است، که مردم به سراغ آن مى‏روند، نه آن که کعبه به سراغ مردم بیاید.

سپس حضرت زهرا علیهاالسلام ادامه داد:

آگاه باش! به خدا سوگند! اگر حق را به اهلش واگذار مى‏ کردند و از عترت رسول خدا صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ اطاعت مى‏ نمودند، دو نفر هم (در حکم خداوند) با یکدیگر اختلاف نمى ‏کردند، و امامت همان گونه که پیامبر خدا صلى ‏الله‏ علیه‏ و ‏آله‏ معرفى فرمود، از على علیه ‏السلام تا قائم ما، فرزند نهم حسین، از جانشینى به جانشینى دیگر به ارث مى‏رسید. اما کسى (ابوبکر) را مقدم داشتند که خدا او را کنار زده بود، و کسى (على) را کنار زدند که خدا او را مقدم داشته بود. نتیجه آن شد که محصول بعثت را انکار کردند و به بدعت‏ها روى آوردند، آنها هوا پرستى را برگزیدند و بر اساس رأى و نظر شخصى عمل کردند، هلاکت و نابودى بر آنان باد! آیا نشنیدند کلام خدا را که فرمود:

«پروردگار تو هر چه بخواهد، مى‏آفریند و هر چه بخواهد، برمى‏گزیند، آنان (در برابر او) اختیارى ندارند.»

آرى شنیدند، همان گونه که قرآن فرمود:

«چشم‏ه اى ظاهر نابینا نمى‏شود، بلکه دل‏هایى که در سینه‏ هاست، کور مى‏شود.»

افسوس که آنان آرزوها و هوس‏هاى خود را تحقق بخشیدند و از مرگ و قیامت غافل ماندند! خدا نابودشان گرداند و آنان را در کارهایشان گمراه کند.

پروردگارا! به تو پناه مى‏برم از کمى یاران پس از فراوانى آنان.»(۷)

آیا جاى عذرآوردن باقى مانده؟

«غصب فدک» انتقامى بود که از حضرت زهرا علیهاالسلام در مقابل حمایت‏هایش از حق امیرمؤمنان علیه ‏السلام گرفته مى‏شد. پافشارى حضرت بر دفاع از ولایت امیرمؤمنان علیه‏ السلام و نگرانى هیئت حاکمه از تأثیر کلام حضرت زهرا علیهاالسلام در میان مردم، آنان را واداشت تا با گرفتن فدک از ایشان، به دو هدف عمده برسند: از یک سو، به دیگر معترضان نشان دهند که ایستادگى در برابر قدرت حاکمه هزینه‏هاى سنگینى دارد و از سوى دیگر، وانمود کنند که مشکل اصلى هیئت حاکمه با حضرت زهرا علیهاالسلام مسائل مالى و دنیوى است، نه مبحث دین و امامت و ولایت!

آنها مى‏دانستند که خاندان رسول خدا صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله‏ و اهل بیت مطهّر، هیچ گونه دلبستگى به مال دنیا ندارند، و تمام همّ و غمّ آنان حفظ مکتب اسلام و پایدارى از اصالت آن است و اگر این واقعیت براى عامه مردم به اثبات برسد پایه ‏هاى لرزان حکومت جدید، سست‏تر خواهد شد. بنابراین، نیازمند سوژه‏اى بودند که اذهان مردم را به سوى دیگرى هدایت کنند و مشکل اصلى حکومت با خاندان رسول خدا صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله‏ را دعواى ارث و میراث و درد مال و منال جلوه دهند؛ لذا بهترین سوژه را گرفتن فدک یافتند، و با تحریف سخنان رسول خدا صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏ آله‏ مشروعیتى براى کار ناپسندیده خود تدارک دیدند.

خواندن خطبه در مسجد مدینه:

حضرت زهرا علیهاالسلام که به خوبى از اهداف آنان اطلاع داشت، فرصت را مغتنم شمرد و خطبه مشهور خود را در مسجد مدینه ایراد فرمود؛ خطبه ‏اى که طنین سخنان رسول خدا صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله‏ را در اذهان مردم به یاد مى ‏آورد، گویى که پیامبر صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله‏ بر بالاى منبر خطبه مى‏خواند!

حضرت در این خطبه، حقایق فراوانى را با مردم در میان گذاشت، و پرده ‏هاى تزویر و تحریف را کنار زد و چهره غبار گرفته حقیقت را به مردم نشان داد. او چنان مستدل و مستحکم سخن گفت که خلیفه اول در برابر منطق قوى ایشان تسلیم شد و دستور باز گرداندن فدک را صادر نمود (گر چه با فاصله کمى مجدداً به دستور نخست خود بازگشت). نتیجه خطبه حضرت، بسیار جالب و قابل توجه است؛ بعد از آن خطبه تاریخى جمعى به حضرت زهرا علیهاالسلام گفتند:

«یا بنت محمّد! لو سمعنا هذا الکلام منک قبل بیعتنا لأبى بکر ما عدلنا بعلىّ أحدا؛

اى دختر رسول خدا! اگر قبل از بیعت با ابوبکر این سخنان را از تو مى‏ شنیدیم، به هیچ وجه کسى را بر على علیه ‏السلام ترجیح نمى ‏دادیم!»

اینجا بود که حضرت در جواب آنان به جریان غدیر خم اشاره کرده، فرمود:

«هل ترک أبى یوم غدیرخم لأحد عذرا؟؛

آیا پدرم رسول خدا صلى‏ الله‏ علیه ‏و ‏آله‏ پس از حادثه غدیرخم، جایى براى عذرآوردن باقى گذاشته بود؟»

در کتاب دلائل الامامه نقل شده است: بعد از این که حضرت زهرا علیهاالسلام آن خطبه غرّا را ایراد فرمود، در هنگام بازگشت از مسجد، رافع بن رفاعه به دنبال حضرت آمد و خطاب به ایشان عرضه داشت:

«یا سیّدة ‏النساء لو کان أبوالحسن تکلم فى هذا الأمر و ذکر للناس قبل أن یجرى هذا العقد ما عدلنا به احداً؛

اى سرور زنان! اگر على علیه‏ السلام قبل از این که مردم با ابوبکر بیعت کنند، با آنان سخن مى‏گفت و روشنگرى مى‏نمود، ما از او روی گردان نمى‏شدیم، و با فرد دیگرى بیعت نمى‏کردیم!»

حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود:

«الیک عنى فما جعل الله لأحد بعد غدیرخم من حجّة ولاعذر؛ مرا به حال خود بگذار، که خداوند بعد از جریان غدیر خم براى هیچ کس عذر و بهانه ‏اى قرار نداده است.»(۸)

پى‏ نوشت‏ها:

۱٫مائده / ۶۷٫

۲٫همان / ۳٫

۳٫الغدیر، ج ۱، ص ۹۷٫

۴٫الاحتجاج، طبرسى، ج ۱، ص ۲۰۲/ الامامة و السیاسة، ج ۱، ص ۳۰/ الامالى، شیخ مفید، مجلس ۶، ح ۹/ بحارالانوار، ج ۲۸، ص ۲۰۴ و ۳۵۶/ نهج الحیاة، محمد دشتى، ص ۱۲۷ و ۱۲۸٫

۵٫قصص / ۶۸٫

۶٫حج / ۴۶٫

۷٫کفایة‏الاثر، ص ۱۹۸/ الصراط المستقیم، ج ۲، ص ۱۲۳/ بحارالانوار، ج ۳۶، ص ۳۵۳، نهج الحیاة، ص ۳۸ ـ ۴۰٫

۸٫دلائل الامامة، صص ۳۷ و ۳۸/ الخصال، ج ۱، ص ۱۷۳/ بحارالانوار، ج ۳۰، ص ۱۲۴٫

منابع:

۱٫الاحتجاج، علامه طبرسى، انتشارات اسوه، چاپ اول، ۱۴۱۳ ق.

۲٫أسنى المطالب فى مناقب سیّدناعلىّ بن ابى‏طالب، ابوالخیر محمد الجزرى الشافعى، مکتبة الامام امیرمؤمنان(ع)، اصفهان.

۳٫الامالى، شیخ مفید، چاپ کنگره جهانى هزاره شیخ مفید، قم، چاپ دوم، ۱۴۱۳ ق.

۴٫الامامة والسیاسة، ابن قتیبة الدینورى، انتشارات الشریف الرضى، قم، چاپ اول، ۱۴۱۳ ق.

۵٫بحارالانوار، علامه مجلسى، مؤسّسة الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ ق.

۶٫الخصال، شیخ صدوق، انتشارات جامعه مدرّسین حوزه علمیه قم، چاپ دوم، ۱۴۰۳ ق.

۷٫دلائل الامامة، محمد بن جریر طبرى، کتابخانه حیدریه، نجف اشرف، ۱۳۸۳ ق.

[caption id="attachment_3196" align="alignnone" width="400"] سايت جديد ما https://n313.ir[/caption] سايت جديد ما https://n313.ir

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.